من مسیر درمان را یک «سفر» میدانم؛ سفری که مراجع در آن صاحب اختیار است و من همراهی هستم که مسیر را روشنتر میکنم.
کار حرفهایام را با درمان شناختی–رفتاری (CBT) آغاز کردم؛ جایی که ساختار، مهارتآموزی و تغییر الگوهای فکری محور کار بود. اما با گذشت زمان و مواجهه با عمق تجربههای انسانی، مسیرم به سمت روانتحلیلگری و کار با لایههای ناهشیار حرکت کرد؛ جایی که درمان از سطح رفتار و شناخت، وارد لایههای عمیقتر تجربه زیسته میشود.
در جامعه روانشناسان بیشتر با عنوان هیپنوتراپیست شناخته میشوم و سالهاست بهعنوان مدرس هیپنوتیزم فعالیت میکنم. هیپنوتراپی برای من فقط یک تکنیک نیست؛ بلکه ابزاریست برای کار با ناخودآگاه، بدن، ذهن و تجربههای عمیق فردی. در صورت نیاز، این رویکرد را در کنار درمان تحلیلی و گفتوگوهای تجربهمحور به کار میگیرم تا مراجع بتواند با عمق بیشتری با خود روبهرو شود.
در کنار مسیر درمانی، سالها در ورزش حرفهای فعال بودهام؛ دو بار قهرمان کاراته کشور و دارنده مقام دوم کشوری شنا. تجربه ورزش رقابتی برای من یادآور نظم، تعهد، حضور در لحظه و توان عبور از چالشهاست، عناصری که امروز در اتاق درمان نیز همراه مراجعانم هستند.
در «خانه وندا»، تلاش من ساختن فضاییست که درمانگر و مراجع هر دو بتوانند با آزادی، عمق و احترام وارد مسیر رشد شوند؛ جایی که هر فرد داستان یگانه خود را کشف، تجربه و بازنویسی میکند.
درمان در این فضا یک سفر است؛ سفری که کنترل آن در دست مراجع است و من چراغی هستم که تاریکیهای مسیر را قابل دیدن میکند.
یک پاسخ
عالی